امروز اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۴ و ساعت ۱:۲۹ ب.ظ دقیقه میباشد.
مجله سرگرمیمجله سرگرمی

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

داستان کوتاه تهمت تهمت مردی روستایی تبر خویش گم کرد. بدگمان شد که مگر پسر همسایه دزدیده است و به مراقبت او پرداخت. در رفتار و لحن کلامش همه حالتی عجیب یافت؛ چیزی که گواهی می‌داد که دزدِ تبر اوست. اندکی بعد، روستایی تبرش را بازیافت، مگر آخرین باری که به آوردن هیمه(هیزم سوختنی) رفته […]

نویسنده : yasamin تاریخ اردیبهشت - ۱۷ - ۱۳۹۴ افزودن نظر ادامه مطالب

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنیدروزنامه نگارخلاقی از کنار او می‌گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از […]

نویسنده : Morteza hashemi تاریخ شهریور - ۲۵ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب

پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با کس دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد. آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این […]

نویسنده : ahmad تاریخ شهریور - ۱۸ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: ” می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه […]

نویسنده : ahmad تاریخ شهریور - ۱۸ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت جود کرد و… زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست […]

نویسنده : ahmad تاریخ شهریور - ۱۸ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب

یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او […]

نویسنده : ahmad تاریخ شهریور - ۱۷ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی […]

نویسنده : ahmad تاریخ شهریور - ۱۷ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ. پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه. بعد از مدت کوتاهی پیر […]

نویسنده : ahmad تاریخ شهریور - ۱۷ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب

مردی که قصد ازدواج داشت پس بـه یـک بـنـگـاه ازدواج مـراجـعـه کــرد کـه روی آن نـوشـتـه شـده بـود: “بـنـگـاه هـمـسـریـابـی” مـرد در را بـاز کـرد و وارد اتـاقـی شـد کـه دو در داشـت…. روی یـکـی از آنـهـا نـوشـتـه شـده بـود “زشـت” و روی دیـگـری “زیـبــا” در زیـبــا را فـشـار داد و وارد اتـاق شـد…. دو […]

نویسنده : ahmad تاریخ شهریور - ۱۷ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب

روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی‌تفاوت شده است و او می‌ترسد که نکند مرد زندگی‌اش دلش را به دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید: “آیا مرد نگران سلامتی او و بچه‌هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم […]

نویسنده : ahmad تاریخ شهریور - ۱۷ - ۱۳۹۳ افزودن نظر ادامه مطالب